ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
294
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
از جهان بيرون رفت رضوان اللّه عليه ، و حسن بر وى نماز كرد ، و عمرش شصت و سه سال بود ، و عبد الرّحمن را بياوردند كه بكشندش گفت مرا يله كنيد تا بروم و معاويه را بكشم ، و سوگند خورد كه باز آيم . حسن گفت لا و لا كرامة ، و او را همان ساعت بكشتند . اندر نسب و غيره : ابى الحسن على بن ابى طالب بن [ عبد ] المطلب . مادرش فاطمة الكبرى بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف . فرزندانش بسيار بودند در فصلى بذكر اهل بيت ياد كرده شود با فرزندزادگان وزير و دبيرش : عبد اللّه بن رافع و سعيد بن مهران الهمدانى ، نقش الخاتم : لله الملك ، و اندر دست ( 192 - آ ) راست داشتى . حليت : على مردى بود معتدل قامت ، ضخم ، شكم سخت عظيم ، سپيد سر ، [ 1 ] و ريش بزرگ داشت چنانك همه سينه بپوشانيدى ، و گران چشم بود [ 2 ] اما نيكو روى بود و با هيبت و موى بسيار بودى بر سينهء وى ، و بر سر كتفها ، و بزرگ ساعد بود و مضطرب ساق [ 3 ] و ذكر سيرتهاى او بسيار است بجايگاه شرح توان گفت انشا اللّه تعالى خلافت حسن بن على عليهما السلام شش ماه و سه روز بود ، اين مدّت بيعت كردند و بحرب معاويه بيرون رفتند ، او كراهيت داشت و كاهلى كرد ، و غوغا كردند [ و ] او را بكارد بزدند ، و پس با معاويه بيعت كردند [ 4 ] ، و بعد حالتها سوى مدينه رفت ، و نه بس مدّت بزهر كشته شد كه زنش داد بفرمان معاويه كه مال پذيرفتش و آنك او را از بهر پسرش بخواهد . و حسن را رضى اللّه عنه چهل و سه سال عمر بود و پنجاه و پنج نيز روايتست ، و مروان بن الحكم امير مدينه بود [ 5 ] بر وى نماز كرد بفرمان برادرش حسين رضى اللّه عنهما كه فرمود كه از پيغامبر عليه السلام شنيدم كه : اذا حضرت الجنازة فالامام احق [ 6 ]
--> [ ( 1 ) ] ظ : ترجمه اصلع [ ( 2 ) ] كا : ثقيل العينين عظيمها [ ( 3 ) ] ك : و كان ضخم عضلة الذراع دقيق مستدقها ضخم عضلة الساق دقيق مستدقها ( ج 3 ص 158 ) و بايستى لطيف ساق يا امثال آن آورده باشد و مضطرب - مضطرب ساق مفهوم صحيحى ندارد ؟ [ ( 4 ) ] ظ : كرد [ ( 5 ) ] باتفاق مورخين : سعيد بن العاص امير مدينه بود ، و مروان كسى بود كه با بنى اميه گرد آمد و از دفن حسن در جوار پيغمبر مانع شد [ ( 6 ) ] ك : و صلى عليه سعيد بن العاص فقال له الحسين لو لا انه سنة لما تركتك تصلى عليه ( ج 3 ص 184 )